رزق کریم

معارف قرآن کریم،تفسیر وعلوم قرآنی

رزق کریم

معارف قرآن کریم،تفسیر وعلوم قرآنی

رزق کریم

فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ ﴿الحج‏، 50﴾
پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، آمرزش و رزقی نیکو برای آنهاست.

رزق کریم یک عنوان قرآنی است.که خداوند متعال در قرآن کریم در 5مورد از این عنوان استفاده می کند.همانطور که در ایه بالا آمده است.رزق کریم جایزه ای است که خداوند به بندگانی که ایمان بیاورند وعمل صالح انجام بدهندعطا می کند.
امیدواریم که درسایه این ذکر شریف بتوانیم معارف قران وعترت را منتشر بسازیم.وجزو خدمتگذاران به قران وعترت نام ما ثبت گردد.تا روز قیامت در پیشگاه قرآن وعترت مهجور نباشیم.

طبقه بندی موضوعی

مقاله؛ تفسیر ومفسران در قرن ششم هجری قمری

امین کریمی | پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۱۱ ق.ظ

چکیده:

با توجه به اوضاع خاص سیاسی ورشد بسیاری از علوم اسلامی در قرن ششم هجری علم تفسیرقرآن مورد توجه قرارگرفت.وبیش ازهفتاد تفسیر در این قرن نوشته شد.که برخی از آنها از اهمیت بسیار بالایی برخوردارمیباشند.ازمیان تفاسیرشیعه مجمع البیان طبرسی واز اهل سنت الکشاف زمخشری رامیتوان نام برد که تا عصر ما برای قرآن پژوهان اهمیت بالایی دارند.

کلید واژه ها :قرآن،تفسیر،مفسران،قرن ششم

دانلودکامل pdf مقاله اینجا کلیک کنید.

  • امین کریمی

ابلیس در قرآن 5

امین کریمی | چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۲۸ ب.ظ

شیطان علاوه بر مشارکت در اموال مشارکت در فرزند انسان نیز دارد.که در آیه قبل مورد اشاره قرار گرفته است.علامه در توضیح این آیه شریفه می افزاید:

شرکت جز در ملکیت و اختصاص تصور نمى‏شود، و لازمه‏اش این است که شریک در استفاده از آن ملک- که غرض از تحصیل آن همان استفاده است- سهیم باشد، چرا که مال عینى است خارجى و جداى از انسان و همچنین فرزند موجودى است مستقل و جداى از پدر و مادر و اگر غرض از مال و فرزند استفاده از آنها نبود هرگز انسان مالیتى براى مال و اختصاصى براى فرزند قائل نمى‏شد.پس شرکت کردن شیطان با آدمى در مال و فرزند سهم بردن از منفعت و اختصاص است، مثل اینکه آدمى را وادار کند به تحصیل مال که خداوند آن را مایه رفع حاجت آدمى قرار داده از راه حرام، زیرا در این صورت هم آدمى از آن مال منتفع شده به غرض طبیعى خود نائل مى‏شود، و هم شیطان به غرض خود رسیده است و یا آنکه از راه حلال کسب بکند و لیکن در معصیت به کار برند، و در اطاعت خدا صرف نکند، پس هر دو از آن مال منتفع شده‏اند با اینکه او از رحمت خدا تهى دست است.و یا آنکه از راه حرام فرزندى براى آدمى به دنیا آید، و یا از راه حلال به دنیا آیند و لیکن به تربیت دینى و صالح تربیتش نکند و به آداب خدایى مؤدبش نسازد، در نتیجه سهمى از آن فرزند را براى شیطان قرار داده و سهمى را براى خودش، و همچنین چیزهاى دیگر.[1]

 

‏ وسوسه، از دیگردام ها و روش هاى ابلیس براى گمراه کردن انسان ها میباشد.

فوسوس لهما الشّیطـن لیبدى لهما ماو رى عنهما من سوءتهما وقال ما نهـکما ربّکما عن هـذه الشّجرة إلآّ أن تکونا ملکین أو تکونا من الخــلدین.[2]فوسوس إلیه الشّیطـن قال یــادم هل أدلّک على شجرة الخلد وملک لاّیبلى.[3]

نجات از اغواگرى ابلیس

1. بندگى خدا و اخلاص، شرط رهایى از اغواگرى ابلیس است.

قال یـإبلیس ما لک ألاّتکون مع السَّـجدین * قال ربّ بمآ أغویتنى لأزیّننّ لهم فى الأرض و لأغوینّهم أجمعین * إلاّ عبادک منهم المخلصین * إنّ عبادى لیس لک علیهم سلطـن إلاّ من اتَّبعک من الغاوین.[4]

2. ایمان، موجب رهایى انسان از اغواى ابلیس می باشد.و لقد صدّق علیهم إبلیس ظنّه فاتّبعوه إلاّ فریقا مّن المؤمنین * و ما کان له علیهم مّن سلطـن إلاّ لنعلم مَن یؤمن بالأخرة ممّن هو منها فى شکّ ... .[5]علامه طباطبایی درتاثیر ایمان در نجات انسان از اغواگری انسان می فرماید. و منشا پیرویشان از شیطان شکى است که در باره مساله آخرت دارند، و آثارش که همان پیروى شیطان است ظاهر مى‏شود. پس اینکه خداى تعالى به ابلیس اجازه داد تا به این مقدار، یعنى به مقدارى که پاى جبر در کار نیاید، بر ابناى بشر مسلط شود، براى همین بود که اهل شک از اهل ایمان متمایز و جدا شوند، و معلومشان شود چه کسى به روز جزا ایمان دارد، و چه کسى ندارد، و این باعث سلب مسئولیتشان در پیروى شیطان نمى‏شود، چون اگر پیروى کردند به اختیار خود کردند، نه به اجبار کسى.[6]   

منابع

 

1.        ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، 15 جلد، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - دار صادر، بیروت - لبنان، سوم، 1414 ه‍ ق

2.        اصفهانى، حسین بن محمد راغب، مفردات ألفاظ القرآن، در یک جلد، دار العلم - الدار الشامیة، لبنان - سوریه، اول، 1412 ه‍ ق

3.        جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربیة، 6 جلد، دار العلم للملایین، بیروت - لبنان، اول، 1410 ه‍ ق

4.        صاحب بن عباد، کافى الکفاة، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغة، 10 جلد، عالم الکتاب، بیروت - لبنان، اول، 1414 ه‍ ق

5.        طبرسى، فضل بن حسن، مترجمان‏،ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏،تحقیق رضاستوده،27جلد،نشرفراهانی تهران،ایران،اول 1360 ه ش

6.        عروسى حویزى عبد على بن جمعه‏،تفسیر نور الثقلین‏،تحقیق هاشم رسولی محلاتی،5جلد،انتشارات اسماعیلیان،قم،چهارم 1415 ه ق     

7.        فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، 8 جلد، نشر هجرت، قم - ایران، دوم، 1410 ه‍ ق

8.        قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، 7 جلد، دار الکتب الإسلامیة، تهران - ایران، ششم، 1412 ه‍ ق

9.        مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، 14 جلد، مرکز الکتاب للترجمة و النشر، تهران - ایران، اول، 1402 ه‍ ق

10.     مکارم شیرازی،ناصر،تفسیرنمونه،27جلد،دارالکتب الاسلامیه،تهران،اول 1374ه ش

11.     میبدى،احمدبن محمد،کشف الأسرار و عدة الأبرار،تحقیق علی اصغرحکمت،10جلد،نشرامیرکبیر،تهران،پنجم1371 ه ش

12.     واسطى، زبیدى، حنفى، محب الدین، سید محمد مرتضى حسینى، تاج العروس من جواهر القاموس، 20 جلد، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت - لبنان، اول، 1414 ه‍ ق

13.     هاشمى رفسنجانى، اکبر،فرهنگ قرآن‏،33جلد،بوستان کتاب،قم ،سوم1383ه ش

 

 



[1] ترجمه تفسیر المیزان    ج‏13    201    

[2] اعراف (7) 20

[3] طه (20) 120

[4] حجر (15) 32 و 39 و 40 و 42 

[5] سبأ (34) 20 و 21

[6] ترجمه تفسیر المیزان   ج‏16   552

  • امین کریمی

ابلیس در قرآن 4

امین کریمی | يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۲۷ ب.ظ

۳:اغواگری ابلیس

همه ما شیطان را به اغواگری وفریبکاری میشناسیم.واساسا او از خداوند مهلت خواست تا به گمراهی واغوای انسانها بپیردازد. گمراه کردن مردم، هدف ابلیس از مهلت خواهى و درخواست عمر طولانى اوست.

...فسجدوا إلاّ إبلیس لم یکن مِّن السّـجدین * قال أنظرنى إلى یوم یبعثون * قال إنّک من المنظرین * قال فبمآ أغویتنى لأقعدنّ لهم صرطک المستقیم * ثمّ لأتینّهم مّن بین أیدیهم ومن خلفهم وعن أیمـنهم وعن شمآئِلهم ولاتجد أکثرهم شـکرین.[1]

 

اغواگری شیطان در روز قیامت برای پیروانش از جمله منافقین وکفار به طور روشن مشخص میشود.در روز قیامت اقرار کافران در جهنم به گمراه شدن خود از سوى ابلیس مطرح است.وقال الّذین کفروا ربّنا أرنا الّذین أضلاّنا من الجنّ والإنس نجعلهما تحت أقدامنا لیکونا من الأسفلین[2] در روایتى از امام على(ع) نقل شده که مقصود آنان رییس ابلیس ها و قابیل، فرزند آدم است. فی مجمع البیان‏ «ربنا أرنا الذین أضلانا» الآیةیعنون إبلیس الأبالسة و قابیل بن آدم أول من أبدع المعصیة، و روى ذلک عن على علیه السلام.[3]

 

همین اغواگرى ابلیس، عامل لغزش آدم و حوّاعلیهما السلام و خروج آنان از بهشت گردید.

فأزلّهما الشّیطـن عنها فأخرجهما ممّا کانا فیه وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدوٌّ .[4]

و یــادم اسکن أنت وزوجک الجنّة ... * فوسوس لهما الشّیطـن ... * فدلّهما بغرور . [5]

قال ربّ بمآ أغویتنى لأزیّننّ لهم فى الأرض ولأغوینّهم أجمعین.[6]

قال فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین.[7]

4. عزم ابلیس بر اغواى همه انسان ها، جز گروهى اندک از آنان که همان مخلصین باشند.در برخی از آیات همانند 62 سوره مبارک اسرا با لفظ قلیل از آنها یاد شده است.وإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلآّ إبلیس ... * قال أرءیتک هـذا الَّذى کرَّمت علىَّ لـئن أخَّرتن إلى یوم القیـمة لأحتنکنّ ذرّیّته إلاّ قلیلا. [8]

ودر آیات دیگری با نام مخلصین از آنان یاد شده است.قال یـإبلیس ما لک ألاّتکون مع السَّـجدین * قال ربّ بمآ أغویتنى لأزیّننّ لهم فى الأرض ولأغوینّهم أجمعین * إلاّ عبادک منهم المخلصین.[9]

* قال فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین * إلاّ عبادک منهم المخلصین.[10]

البته باید این نکته را فراموش نکنیم که بسیاری از انسانها درپی اغواگری ابلیس گمراه میشوند.

و لقد صدّق علیهم إبلیس ظنّه فاتّبعوه إلاّ فریقا مّن المؤمنین سبأ [11]

حال که شیطان برای اغواگری به سراغ انسانها می آید .بایدبه این سوال باید پاسخ داده شود که راههای اغواگری شیطان کدامند و شیطان با چه روش هاى اغواگرى سراغ انسان می آید.در قرآن کریم به موارد مختلفی اشاره شده است.ثمّ لأتینّهم مّن بین أیدیهم ومن خلفهم وعن أیمـنهم وعن شمآئِلهم ولاتجد أکثرهم شـکرین.[12]

1. آهنگ باطل، از ابزارهاى ابلیس براى لغزاندن و انحراف انسان ها میباشدوإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلآّ إبلیس ... * واستفزز من استطعت منهم بصوتک ... .[13] برخى معتقدند منظور از –بصوتک- آهنگهاى باطل مانند غنا و صداهاى دعوت کننده به فساد مى باشد. [14]

 2. استفاده از سوگنداز شیوه هاى ابلیس براى اغوای انسان است.فوسوس لهما الشّیطـن ... وقال ما نهـکما ربّکما عن هـذه الشّجرة إلآّ أن تکونا ملکین أو تکونا من الخــلدین * وقاسمهمآ إنّى لکما لمن النّصحین * فدلّهما بغرور فلمّا ذاقا الشّجرة بدت لهما سوءتهما ... .[15]

‏4. ایجاد آرزو

اغواى انسان ها از راه آرزوهاى موهوم، یکی دیگرازشیوه های ابلیس است.  وإن یدعون إلاّ شیطـنا مَّریدا * لَّعنه اللَّه وقال لأتَّخذنَّ من عبادک نصیبا مَّفروضا * ... ولأمنّینّهم ... .[16]

 تزیین اعمال ناپسند نزد مردم، از روش هاى اغواگرى ابلیس است.قال یـإبلیس ما لک ألاّتکون مع السَّـجدین * قال ربّ بمآ أغویتنى لأزیّننّ لهم فى الأرض ولأغوینّهم أجمعین.[17]

‏مشارکت ابلیس در اموال انسان ها براى اغواى آنان از دیگر ابزارهای سیطان برای گمراهی انسان است.

وإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلآّ إبلیس ... * واستفزز من استطعت منهم بصوتک وأجلب علیهم بخیلک ورجلک وشارکهم فى الأمول والأولـد وعدهم وما یعدهم الشّیطـن إلاّ غرورا.[18]



[1] اعراف (7) 11 و 14 - 17

 

[2] فصلت (41) 29

 

[3] تفسیر نور الثقلین    ج‏4    545    

[4] بقره (2) 36

 

[5] اعراف (7) 19 و 20 و 22

 

[6] حجر (15) 39

 

[7] ص (38) 82

 

[8] اسراء (17) 61 و 62

 

[9] حجر (15) 32 و 39 و 40

 

[10] ص (38) 82 و 83

 

[11] (34) 20 و 21

[12] اعراف (7) 11 و 17

 

[13] اسراء (17) 61 و 64

 

[14] مجمع البیان، ذیل آیه

[15] اعراف (7) 20 - 22

 

[16] نساء (4) 117 و 119

 

[17] حجر (15) 32 و 39

 

 

[18] اسراء (17) 61 و 64

 

  • امین کریمی

ابلیس درقرآن3

امین کریمی | پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۲۳ ق.ظ

بخش دوم:ویژگیها وصفات ابلیس

۱:اختیار ابلیس

ابلیس، داراى اختیار در اطاعت یا معصیت خدا بوده ومیباشد.وإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبلیس أبى واستکبر وکان من الکـفرین.[1] از نسبت دادن افعال >اَبى< و >استکبر< به و سرزنش وى به جهت تمرّد از فرمان الهى، استفاده مى شود که ابلیس مختار است.[2]

...قلنا للملـئکة اسْجُدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبلیس لم یکن مِّن السّـجدین * قال ما منعک ألاّ تسجد إذ أمرتک قال أنا خیرٌ مِّنه.[3]

إلاّ إبلیس أبى أن یکون مع السّجدین * قال یَـإبلیس مَا لک ألاّ تکون مع السّـجدین * قال لم أکن لاّسجد لبشر خلقته من صلصـل مّن حمإ مّسنون.[4]

وإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلآّ إبلیس قال ءأسجد لمن خلقت طینا * قال أرءیتک هـذا الَّذى کرَّمت علىَّ لـئن أخَّرتن إلى یوم القیـمة لأحتنکنّ ذرّیّته إلاّ قلیلا.[5]

همانطور که درآیات شریفه بالا به وضوح مشخص است.دلالت بر این است که شیطان خود سجده نکرده است.

چناچه در آیه 15 سوره مبارکه حجر صراحت دارد که از قول شیطان میگوید:لم اکن لاسجد.

 در آیه 50 سوره مبارکه کهف هم فسق به شیطان نسبت داده میشود.که شیطان از امر پروردگارش فسق کرد.

 علامه طباطبایی در توضیح فسق شیطان اینگونه تفسیر میکند.إبلیس کان من الجن فتمرد عن أمر ربه.[6]وإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلآّ إبلیس کان من الجنّ ففسق عن أمر ربّه.[7]

 در آیات 74 و75 سوره مبارکه ص هم به صراحت استکبار منع از سجده به شیطان نسبت داده میشود.فسجد الملـئکة کلّهم أجمعون * إلاّ إبلیس استکبر وکان من الکـفرین * قَال یَـإبلیس مَا منعک أن تسجد لما خلقت بیدىّ أسْتکبرت أم کنت مِن العالین.[8]

 

 

 

 

۲:استکبار ابلیس

استکبار ابلیس

ابلیس، داراى روحیه استکبارى است.وإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبلیس أبى واستکبر ... .[9] در این آیه شریفه صراحتا استکبار به ابلیس نسبت داده شده است.واز نوع گفته های ابلیس در آیات دیگری خود برتر بینی واستکبار ابلیس مشهود میباشد.در جایی که ابلیس خودرا از انسن برتر میداند چون خلقت خود را از نار وآفرینش آدم را از گل میداند.قال یـإبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدىّ أستکبرت أم کنت من العالین * قال أنا خیر مّنه خلقتنى من نّار وخلقته من طین.[10] انگیزه ابلیس در این مخالفت با سجده برای آدم کبر و غرور و تعصب خاصی بود که بر فکر او چیره شد، او چنین میپنداشت که از آدم برتر است، و نمیبایست دستور سجده بر آدم بر او داده شود، بلکه او باید مسجود باشد و آدم بر او سجده کند. [11]

گفتند آدم را فرمودند که گرد شجره مگرد فرمانرا خلاف کرد و ابلیس را فرمودند که سجود کن نکرد و فرمانروا خلاف کرد، هر دو نافرمانى کردند پس ابلیس مستوجب لعنت گشت و آدم نه، چه حکمت است؟ جواب آنست که نافرمانى آدم از جهت شهوت بود و نافرمانى ابلیس از عجب و تکبر، و تجبر و تکبر مزاحمت ربوبیت و وجب نقمت است. [12]

 

 

 

 

آثار استکبار ابلیس

این استکبار وخود برتر بینی شیطان برای او هزینه های سنگینی داشت.ومیتوان منشا همه خباثت ها وهلاکت شیطان را در همین استکبار او دانست.

‏استکبار ابلیس، منشأ اخراج وى از جایگاه رفیع خویش ازمیان فرشتگان شد.قال یـإبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدىّ أستکبرت أم کنت من العالین * قال فاخرج منها فإنّک رجیم.[13]

این استکبار ، موجب تمرّد وى از فرمان خداوند بر سجده به آدم شدوباعث شد او در برابر خداوندی که سالها اوراعبادت میکرده است بایستدونافرمانی کند.و إذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبلیس أبى و استکبر و کان من الکـفرین.[14]قال لم أکن لاّسجد لبشر خلقته من صلصـل مّن حمإ مّسنون.[15]

‏استکبار او، موجب لعن دائمى خداوندبرایش شد.قال یـإبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدىّ أستکبرت أم کنت من العالین * قال أنا خیر مّنه خلقتنى من نّار وخلقته من طین * وإنّ علیک لعنتى إلى یوم الدّین.[16]

عامل استکبار ابلیس

شاید بتوان کفر ابلیس رامنشأ استکبار وى دانست چنانچه در قرآن کریم به کافربودن شیطان بعد از بیان استکبار او  اشاره شده است.

وإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبلیس أبى واستکبر وکان من الکـفرین.[17] طبق یک احتمال تفسیرى، مقصود از ((کان من ...)) این است که ابلیس قبل از تمرد از سجده کافر بوده نه این که پس از امتناع از سجده کافر شده باشد. [18]فسجد الملـئکة کلّهم أجمعون * إلاّ إبلیس استکبر وکان من الکـفرین.[19]

 

 

 

 



[1] بقره (2) 34

[2] فرهنگ قرآن ذیل ماده ابلیس

[3] اعراف (7) 11 و 12

[4] حجر (15) 31 - 33

[5] اسراء (17) 61 و 62

[6] المیزان فى تفسیر القرآن ج‏13 325    

[7] کهف (18) 50

[8] ص (38) 73 و 74 و 75

 

[9] بقره (2) 34

 

[10] ص (38) 75 و 76

 

[11] نمونه ج 1ص 182

[12] کشف الأسرار و عدة الأبرار    ج‏1    145    

[13] ص (38) 75 و 77

 

[14] بقره (2) 34

 

[15] حجر (15) 33

 

[16] ص (38) 75 و 76 و 78

 

[17] بقره (2) 34

 

[18] مجمع البیان، ذیل آیه

[19] ص (38) 73 و 74

 

  • امین کریمی

ابلیس در قرآن 2

امین کریمی | يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۲۱ ق.ظ

فصل دوم: خلقت ووجود ابلیس:

قرآن کریم تصریح دارد که شیطان نه از نوع انسان و نه از نوع فرشتگان است. بلکه از نوع جن میباشد. فسجدوا إلآّ إبلیس کان من الجنّ [1] . چناپه در تفسیر قیم مجمع البیان چنین آمده است .کانَ مِنَ الْجِنِ‏: ابلیس از جن بود. برخى معتقد بودند که وى از جن نیست. از این جمله، استفاده میشود که وى از جن است. بنا بر این، جن، غیر از ملائکه و غیر از انسان است.[2]

یکی دیگر ازویژگیهای ابلیس که یک امتیازبرای او محسوب میشده این است که او به همراه آدم وحوا در بهشت بوده است. خداوند کریم به این ویژگی در آیاتی از سوره بقره اشاره کرده است.وقلنا یـــادم اسکن أنت وزوجک الجنَّة وکلا منها رغدا حیث شئتما ولاتقربا هـذه الشّجرة فتکونا من الظّـلمین * فأزلّهما الشّیطـن عنها فأخرجهما ممّا کانا فیه وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدوٌّ ... *[3]

یک ویژگی دیگر وجودابلیس این است که او به همراه فرشتگان ،مورد امر خداوند برای سجده برای آدم علیه السلام بوده است.وإذ قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبلیس[4] با توجه به اینکه ابلیس از جمع فرشتگان استثنا شده است.مشخص میشود که حد اقل درمیان آنان بوده است .هرچند که از بعضی نقل شده است.که خواسته اند با استناد به این آیه ابلیس را از فرشتگان بدانند.که سخن صحیحی نمی باشد. [5]

...قلنا للملـئکة اسجدوا لأدم فسجدوا إلآّ إبلیس لم یکن مّن السَّـجدین.[6]البته در چندین جای دیگر قرآن در آیات مشابه به این حقیقت اشاره شده است.



[1] کهف (18) 50

[2] ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن   ج‏15   80

[3] بقره (2) 34 - 36

[4] بقره (2) 34

[5] ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن ج1 ص 127

[6] اعراف (7) 11

 

  • امین کریمی

ابلیس در قرآن 1

امین کریمی | چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۱۹ ب.ظ

مقدمه

بنده برای موضوع  تحقیق  موضوع شیطان در قرآن را در نظرگرفته بودم.اما وقتی مطالعات خود را پیرامون این موضوع شروع کردم ،پی بردم که موضوع بسیار گسترده ای میباشد وشاید به جرات بتوان گفت موضوع چندین کار بزرگ تحقیقی در همین موضوع نهفته است .وبررسی کامل وتام این موضوع نیازمند مطالعات  وکار پژوهشی وتحقیقاتی فراوان میباشد.علاوه بر اینکه وقت بسیار زیادی را میطلبد. لذا تصمیم گرفتم موضوع جزئی  را در ضمن همین موضوع کلی به عنوان ابلیس که همان شیطان اولین در خلقت آدم وحواست مورد بررسی قرار دهم.

این نوشته در دو بخش تنظیم گردیده است.ابتدا مفهوم ابلیس از دیدگاه لغت واصطلاح مورد بررسی قرارمیگیرد.وسپس به برخی از ویژگیهای وجود وخلقت ابلیس می پردازیم.ودر ادامه به برخی از وِیژگیها وصفات برجسته ابلیس درافعال او ارتباطش با انسان می پردازیم. عنوان فصل ها وبخش ها از کتاب فرهنگ قرآن اخذ شده است وسپس با مراجعه به تفاسیر مختلف سعی در تبیین آنها داشته ایم.

بخش اول:چیستی ابلیس

در این بخش ابتدا مفهوم ابلیس در لغت واصطلاح مورد بحث قرار میگیرد.وسپس در فصل دوم به برخی ازوِیژگیها در خلقت ووجود ابلیس میپردازیم.

 

فصل اول: ابلیس در لغت واصطلاح:

برای روشن شدن معنای لغوی ابلیس به بررسی تعدادی از کتب لغت در همین زمینه می پردازیم.

دربرخی از کتب لغت همانند کتاب االعین که از معروفترین وقدیمی ترین کتب لغت است وجه تسمیه ابلیس را نا امیدی او میداند. المبلس: الکئیب الحزین المتندم. و سمی إبلیس لأنه أبلس من الخیر أی أویس، و قیل: لعن. و المبلس: البائس. [1]

بلس:المُبْلِسُ: الحَزِیْنُ الکَئیبُ المُتَنَدِّمُ. و سُمِّیَ إبلیْسُ لأنَّه أُبْلِسَ  عن الخَیْرِ:أی أُوْیِسَ منه.و المُبْلِسُ- أیضاً-: البائسُ .[2]

بلس:أَبْلَسَ من رحمة اللّه، أى یَئِسَ. و منه سمِّى إبْلِیسُ، و کان اسمه عَزَازِیلُ.[3]

الإِبْلَاس: الحزن المعترض من شدة البأس، یقال: أَبْلَسَ، و منه اشتق إبلیس .[4]

بلس: أَبْلَسَ الرجلُ: قُطِعَ به؛ عن ثعلب. و أَبْلَس: سکت. و أَبْلَسَ من رحمة اللَّه أَی یَئِسَ و نَدِمَ، و منه سمی إبلیس و کان اسمه عزازیلَ. و فی التنزیل العزیز: یومئذ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ. و إِبلیس، لعنه اللَّه: مشتق منه لأَنه أُبْلِسَ من رحمة اللَّه أَی أُویِسَ. و قال أَبو إِسحاق: لم یصرف لأَنه أَعجمی معرفة. ...و قیل: إِن إِبلیس سمی بهذا الاسم لأَنه لما أُویِسَ من رحمة اللَّه أَبْلَسَ یأَساً. وفی الحدیث فتأَشَّبَ أَصحابُه حوله و أَبْلَسُوا حتى ما أَوضحوا بضاحِکة[5]

و منه اشْتِقَاقُ إِبْلِیس لعَنَهُ اللّه؛ لأَنّه یَئِسَ من رَحْمَةِ اللّه و نَدِمَ، و کانَ اسمُه من قَبْلُ عَزَازِیلَ، أَوْ هُوَ أَعْجَمِیٌّ مَعْرِفَةٌ، و لذا لم یُصْرَفْ، قاله أَبُو إِسْحَاقَ. قلتُ: و لذا قِیلَ: إِنَّهُ لا یَصِحُّ أَنْ یُشْتَقَّ إِبْلِیسُ و إِنْ وَافَقَ معنى أَبْلَسَ لفْظاً و معنًى، و قد تَبعَ المُصَنِّفُ الجَوْهَرِیَّ فی اشْتِقَاقِه، فغَلَّطُوه، فلیْتَنَبَّه لذلک.[6]

برخی هم کلمه ابلیس را عربی نمیدانند که علامه مصطفوی در التحقیق متعرض آن شده است. و أمّا کلمة إبلیس: فذکر الاختلاف فیه.المعرّب- ص 23- و إبلیس: لیس بعربىّ و إن وافق أبلس الرجل، إذا انقطعت حجّته، إذ لو کان منه لصرف، ألا ترى أنک لو سمّیت رجلا بإخریط و إجفیل لصرفته فی المعرفة. و منهم من یجعل اشتقاقه من أبلس یبلس اى بئس، فکأنّه أبلس من رحمة اللّه، أى یئس منها، و القول هو الأوّل.أقول: و لم نجد أحدا یتعرّض بمأخذ هذه الکلمة، و یحتمل أن یکون مأخذه:مادّة [بالوس] المخلوط و غیر المغربل، [بالس] خلط و مزج.أو مادّة [بالش] بحث و فتّش و تحرّى. [بلاش] الشرطىّ السرّى، و بولیس سرّى کما فی- قع. هذا بمناسبة أنّ إبلیس متحرّى و بولیس سرّىّ داخلىّ، أو أنّه لم یکن خالصا صافیا بل ممزوجا ثمّ امتحن و غربل- راجع شطن.[7]

إِبلیس: مراد از این کلمه در قرآن مجید، موجودى است زنده، با شعور، مکلّف، نامرئى، فریبکار و ... که از امر خداوند سر پیچید و بآدم سجده نکرد، در نتیجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گردید.

او در قرآن اکثرا بنام شیطان خوانده شده و فقط در یازده محلّ ابلیس بکار رفته است.آیا این کلمه علم شخص است و نام مخصوص اوست و یا صفت است و بواسطۀ یأس از رحمت خدا، باو ابلیس گفته شده؟در مجمع البیان هست: ابلیس نام غیر عربى است و قومى گفته‌اند که عربى است و از ابلاس مشتقّ است. در صحاح و قاموس آنرا عربى و از ابلاس گرفته است و در‌قاموس عجمى بودن آنرا نیز متحمل دانسته است.اگر چنانکه نقل شده، ثابت شود که اسم اصلى او عزازیل و کلمۀ ابلیس عربى است صفت بودن آن بهتر بنظر میرسد در صافى از حضرت رضا علیه السّلام نقل شده: نام او حارث بوده. ابلیس نامیده شد زیرا که از رحمت خدا مأیوس گردید.[8]

 

 



[1]  کتاب العین؛ ج‌7، ص: 262

[2] المحیط فی اللغة؛ ج‌8، ص: 328

[3] الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربیة؛ ج‌3، ص: 909

[4] مفردات ألفاظ القرآن؛ ص: 143

[5] لسان العرب؛ ج‌6، ص: 29

[6] تاج العروس من جواهر القاموس؛ ج‌8، ص: 208

[7] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ج‌1، ص: 330

[8] قاموس قرآن؛ ج‌1، ص: 225


 

 

  • امین کریمی

صفات اخلاقی حضرت فاطمه زهرا در قرآن کریم(6)

امین کریمی | سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۶ ق.ظ

صبر

 

بیان مسئله

صبر نقیض جزع‏ بى‏تابى‏ و در لغت به سه معنا آمده است: 1. حبس و نگهدارى. 2. قسمت بالاى یک چیز. 3. نوعى از سنگ سخت. به عبارت دیگر: صبر عبارت است از امساک در تنگناها و خویشتن‏دارى به مقتضاى عقل و شرع یا حبس نفس از چیزى که عقل و شرع حبس نفس از آن را اقتضا کند.[1]

صبر عبارت است از اینکه انسان در قلب خود استقامتى داشته باشد که بتواند کنترل نظام نفس خود را- که استقامت امر حیات انسانى و جلوگیرى از اختلال آن بستگى به آن نظام دارد- در دست گرفته، دل خود را از تفرقه و نسیان تدبیر و خبط فکر و فساد رأى جلوگیرى کند.

پس صابران آنهایى هستند که در مصائب استقامت به خرج داده و از پا درنمى‏آیند، وهجوم رنجها و سختیها پایشان را نمى‏لغزاند، به خلاف غیر صابران که در اولین برخورد با ناملایمات قصد هزیمت مى‏کنند و آن چنان فرار مى‏کنند که پشت سر خود را هم نگاه نمى‏کنند.

از همین جا معلوم مى‏شود که صبر چه فضیلت بزرگى است، و چه راه خوبى است براى مقاومت در برابر مصائب و شکستن سورت و شدت آن، ولى با این حال به تنهایى کافى نیست که عافیت و سلامت را که در مخاطره بوده برگرداند، در حقیقت صبر مانند دژى است که انسان از ترس دشمن بدان پناهنده شود، ولى این دژ نعمت امنیت و سلامتى و حریت حیات را به انسان عودت نمى‏دهد، و چه بسا محتاج به سبب دیگرى شود که آن سبب رستگارى و پیروزى را تامین نماید.[2]

  • امین کریمی

صفات اخلاقی حضرت فاطمه زهرا در قرآن کریم(5)

امین کریمی | پنجشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۵ ق.ظ

وفای به نذر

بیان مسئله

نذر به معناى ملزم ساختن خود بر امرى است که از قبل الزامى بر انجام آن نداشته است. و در اصطلاح فقه التزام به انجام یا ترک عمل است به گونه‏اى مخصوص. مقصود از نذر در این مدخل معناى اصطلاحى آن مراد است‏.[1]

در قرآن کریم به وفاى نذر اهمیت داده شده است.به طوریکهوفاى به نذر، مورد تشویق خداوند می باشدهر چند متعلق آن امر کوچکى باشد:وَ ما ... نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ‏ . [2]

همچنین وفا نکردن به نذر، موجب قرار گرفتن در زمره ظالمان است.وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ.[3] ووفا نکردن به نذر، موجب محرومیّت از نصرت الهى است.وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ.[4]

از ابو حمزه ثمالى از حضرت باقر علیه السّلام که فرمود. چهار چیز است که در هر کس باشد اسلامش کامل است و کمکى است به ایمانش و از گناهش پاکیزه مى‏شود و خدا را با رضایت و خشنودى ملاقات خواهد کرد و اگر سر تا پایش گناه باشد خداوند مهربان آن گناهان را از او فرو میریزد و مى‏آمرزد. و آن چهار چیز این است 1- وفاء و پاى بند بودن بآنچه که براى خدا بر خود لازم کرده (عهد و نذر و قسم) 2- راستگوئى و داشتن زبان راست با مردم 3- احساس شرم و حیاء از آنچه که نزد خدا و نزد مردم زشت و ناپسند است 4- خوش‏اخلاقى با خانواده و با مردم ....[5]

 

آیه

یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخٰافُونَ یَوْماً کٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً  ﴿الإنسان‏، 7

 

دلالت

علامه طباطبائی دلالت ظاهر آیه را روشن می داند که ایفائ نذر به همان معنای وفای به نذر می باشدو یک معنای کنائی و مجازی نمی باشد. واگر کسی بگوید وفای به نذر به معنای ان چیزی است که در قلب های آنها از عمل به واجبات گره خورده است و قرار داده شده است نمی باشد.[6]

صاحب تفسیر نمونه در همین زمینه می گوید:جمله" یوفون" و" یخافون" و جمله‏هاى بعد از آن که همه به صورت" فعل مضارع" آمده نشان مى‏دهد که این برنامه مستمر و همیشگى آنان است.البته همانگونه که در شان نزول گفتیم مصداق اتم و اکمل این آیات امیر مؤمنان على و فاطمه زهرا و فرزندان آنها حسن و حسین" سلام اللَّه علیهم اجمعین" مى‏باشند که نذر خود را در مورد سه روز روزه داشتن ادا کردند، و جز با آب افطار ننمودند.[7]

در مجمع البیان نیز آمده است که «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ» أی کانوا فی الدنیا بهذه الصفة و الإیفاء بالنذر هو أن یفعل ما نذر علیه[8]

فخر رازی در تفسیر کبیر می گوید: الإیفاء بالشی‏ء هو الإتیان به وافیا، أما النذر فقال أبو مسلم: النذر کالوعد، إلا أنه إذا کان من العباد فهو نذر، و إن کان من اللّه تعالى فهو وعد، و اختص هذا اللفظ فی عرف الشرع بأن یقول للّه علیّ کذا و کذا من الصدقة، أو یعلق ذلک بأمر یلتمسه من اللّه تعالى مثل أن یقول: إن شفى اللّه مریضی، أو رد غائبی‏فعلیّ کذا کذا.[9]البته جناب فخر رازی قول به اینکه منظور از وفای به نذر اشاره به تلاش و کوشش اطعام کنندگان در انجام واجبات باشد .در غایت حسن میداند.[10]


[1] فرهنگ قرآن    ج‏30    440    

[2] بقره (2) 270

[3] همان

[4] همان

[5]. بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوى همدانى ؛ ج‏2 ؛ ص263

 

[6] . و المراد بالإیفاء بالنذر ما هو ظاهره المعروف من معناه، و قول القائل: إن المراد به ما عقدوا علیه قلوبهم من العمل بالواجبات أو ما عقدوا علیه القلوب من اتباع الشارع فی جمیع ما شرعه خلاف ظاهر اللفظ من غیر دلیل یدل علیه‏. المیزان فى تفسیر القرآن    ج‏20    126    

[7] تفسیر نمونه    ج‏25    352    

[8] . مجمع البیان فى تفسیر القرآن    ج‏10    616    

 

[9] مفاتیح الغیب    ج‏30    744    

[10] فنقول للمفسرین فی تفسیر الآیة أقوال: أولها: أن المراد من النذر هو النذر فقط، ثم قال الأصم: هذا مبالغة فی وصفهم بالتوفر على أداء الواجبات. لأن من وفى بما أوجبه هو على نفسه کان بما أوجبه اللّه علیه أوفى، و هذاالتفسیر فی غایة الحسن‏. مفاتیح الغیب    ج‏30    745    

  • امین کریمی

صفات اخلاقی حضرت فاطمه زهرا در قرآن کریم(4)

امین کریمی | سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۵۵ ق.ظ

ویژگی های بیرونی

 

اطعام

بیان مسئله

اطعام به معناى طعام دادن است. [1]مسئله اطعام به نیازمندان در قرآن کریم مورد توجه خداوند متعال قرار گرفته است.به طوری که اخلاص در اطعام به نیازمندان، مورد ستایش خداوند می باشد. البته مسئله  اطعام خدا در قرآن مطرح وخالقیّت و ولایت خداوند، منشأ اطعام او به بندگانش معرفی شده است:قل أغیر اللَّه أتّخذ ولیًّا فاطر السّموت والأرض وهو یطعم ولایطعم .... [2]در قرآن کریم ده پاداش  برای اطعام‏ با اخلاص قرار داده شده است.1. پذیرایى در بهشت2. تخت‏هاى بهشتى‏3. دستبندهاى بهشتى‏4. سایه‏هاى بهشتى‏5. شراب‏هاى بهشتى‏ 6. عبور از صراط7. لباس‏هاى بهشتى‏8. لقاى الهى‏9. میوه‏هاى بهشتى‏10. نجات از شرور قیامت‏[3]

آیه

وَ یُطْعِمُونَ اَلطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیرا  [4]

إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اَللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً  [5]

دلالت

دلالت آیه شریفه که ظاهر آن به صراحت دلالت بر اطعام و غذا دادن می کند روشن می باشد. واین معنای ظاهر آیه مورد اتفاق قاطبه مفسرین می باشد. واگر کسی آیه را برخلاف ظاهر حمل کرده باشد.از منظر محقیقین از مفسرین مطرود می باشدچنا نکه دربیان اقوال مفسرین این معنا به خوبی روشن خواهد بود.

فخر رازی می گوید:همه طاعات در دو چیز جمع شده است یکی تعظیم برای دستورات خداوند است که در آیه شریفه یُوفُونَ بِالنَّذْرِ[6] به آن اشاره شده است و دیگری مهربانی با خلق است که با همین آیه شریفه به آن اشاره شده است. وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ‏.[7]

حضرت آیت الله مکارم نیز می گوید:اطعام کردن آنها ساده نیست، بلکه توام با ایثار در هنگام نیاز شدید است، و از سوى دیگر اطعامى است گسترده که انواع نیازمندان را از" مسکین" و" یتیم" و" اسیر" شامل مى‏شود، و به این ترتیب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است.ضمیر در" عَلى‏ حُبِّهِ‏" به" طعام" باز مى‏گردد، یعنى در عین اینکه علاقه به طعام‏دارند آن را انفاق مى‏کنند، و به این ترتیب شبیه چیزى است که در آیه 92 سوره آل عمران آمده است‏ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ‏:" هرگز به حقیقت نیکوکارى نمى‏رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید". بعضى نیز گفته‏اند ضمیر مزبور به" اللَّه" بر مى‏گردد که در آیات گذشته آمده یعنى آنها به عشق پروردگار اطعام اطعام مى‏کنند ولى با توجه به اینکه این مطلب در آیه بعد مى‏آید معنى اول صحیحتر به نظر مى‏رسد.[8]

در مجمع البیان آمده است:«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ» أی على حب الطعام و المعنى یطعمون الطعام أشد ما تکون حاجتهم إلیه وصفهم الله سبحانه بالأثرة على أنفسهم وفی الحدیث عن أبی سعید الخدری أن النبی ص قال‏ ما من مسلم أطعم مسلما على جوع إلا أطعمه الله من ثمار الجنة و ما من مسلم کسا أخاه على عری إلا کساه الله من خضر الجنة و من سقى مسلما على ظمإ سقاه الله من الرحیق‏.قال ابن عباس یطعمون الطعام على شهوتهم له و محبتهم إیاه وقیل الهاء کنایة عن الله تعالى أی یطعمون الطعام على حب الله.[9]

چنانکه فخر رازی در تفسیر خود گفته است اگر این قضیه اطعام را کسی در مورد خانواده علی بن ابی طالب علیه السلام بپذیرد.معنای اطعام روشن و به همان معنایی است که در شان نزول آمده است. و اگر کسی این قضیه تاریخی را انکار کند.اطعام را به معنای عام نیکی و احسان می داند.[10] البته همانطور که روشن شد قضیه تاریخی اطعام خانواده اهل بیت علیهم السلام از جایگاه تاریخی معتبر و کامل نزد محقیقین شیعه و سنی برخوردار است.



[1] فرهنگ قرآن    ج‏4    37    

[2] انعام  14

[3] فرهنگ قرآن    ج‏4    44    

[4] الإنسان‏، 8

[5] الإنسان‏، 9

[6] الإنسان: 7

[7] مفاتیح الغیب    ج‏30    746    

[8] تفسیر نمونه    ج‏25    353    

[9] مجمع البیان فى تفسیر القرآن    ج‏10    617    

[10] مفاتیح الغیب    ج‏30    747    

  • امین کریمی

صفات اخلاقی حضرت فاطمه زهرا در قرآن کریم(3)

امین کریمی | جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۱۵ ق.ظ

خوف از خداوند و قیامت

بیان مسئله

خوف به معناى ترس و انتظار چیزى ناخوشایند به‏ واسطه علایم ظنّى یا علمى است.[1]

و از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسیده است که فرمود:

رأس الحکمة مخافة اللّه.

رأس حکمت خوف از خدا است.

خوف عبارت است از تألّم و سوزش قلب به سبب تصور امرى ناخوشایند که انتظار مى‏رود در آینده به انسان وارد بشود. خوف نیز از سه عنصر علم و حال و عمل تنظیم مى‏شود .منظور از علم، آگاهى و اطلاع از چیزى است که سبب وقوع آن امر ناخوشایند است. مثلا کسى که در حقّ سلطانى جنایتى کرده و در دست او گرفتار شده از طرفى خوف کشته شدن دارد، و از جانبى احتمال عفو و رهائى مى‏دهد. خوف او ناشى از آن است که جنایت خویش را بسى بزرگ مى‏بیند، و مى‏داند که شاه شخصا انسانى غضب آلوده و انتقامجوست، و خود را مى‏نگرد که هیچ حسنه‏اى ندارد که بتواند اثر جنایتش را محو کند. این شخص چون مى‏داند که مجموعه این عوامل به مرگ او منتهى مى‏شود قلبش قرین درد و رنج مى‏گردد، و این حالت همان خوف است.

خوف از خدا گاهى به سبب شناخت خدا و صفات او، و گاهى به علّت کثرت جنایت و ارتکاب معاصى، و گاهى به سبب همه این‏ها به اضافه شناخت عیوب نفس و جلال پروردگار مى‏باشد. پس کسى بیشتر از خدا مى‏ترسد که خدا را بهتر شناخته است و لذا نبى اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم مى‏فرماید: من بیش از همه شما از خدا خوف دارم .[2]

 

  • امین کریمی